سالهای نوجوانی

خرید بک لینک


سال هاى نو جوانى ، سال هاى خطاست

سال هاى ريسك ، سال هاى جسارت ، بعضا حماقت

دوچرخه بزرگ پسر همسايه را قرض مى گيرى و در خيابان عريض

و طولانى با سرعت مى رانى در حاليكه پايت حتى به زمين نمى رسد

ولى ترس ندارى ، از زمين خوردن نمى ترسى

يواشكى قوطى سرخاب مادر را بر مى دارى و در يك بعداز ظهر تابستان

وقتى بقيه خوابند، مى روى جلو آينه و لُپ هايت را گُلى مى كنى

و با انگشت كمى هم به لَب هايت مى مالى و سرخابى شان مى كنى

فكر مى كنى نصف پسرهاى محله عاشقت هستند

و از فكرش قند توو دلت آب مى شود

مادرت در يك مهمانى بايد يواشى يك نيشگون ازت بگيرد

تا خودت رو جمع و جور كنى و كمى خانم باشى

بى اهميت ترين ها برايت مهم مى شوند ، مهم ترين ها ، بى اهميت

اولويت خودتى . خنده هاى از ته دل و عاشقى هاى بچگانه و خالص

الان كه به آن روزها فكر مى كنى لبخند كمرنگى

روى لب هايت مى نشيند ، لبخندى از جنس ميانسالى

و باورت نمى شود تو يك روزى همان دخترك شاد و

بى خيال و بى پروا بوده اى . باور كن همان سال ها را به معناى

واقعى زندگى كرده اى ؛ همان سال هاى ناب .


فرح مرتضوی


بی تو مهتاب ، شبی باز از آن کوچه گذشتم...

ما را در سایت بی تو مهتاب ، شبی باز از آن کوچه گذشتم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: پنجشنبه 4 خرداد 1396 ساعت: 19:44

صفحه بندی